افسردگى يك فاكتور خطر براى ابتلا به بيماريهاى قلبى و عروقى محسوب ميشود
1385/02/23
مطالعات مختلف نشان ميدهد افسردگى يك فاكتور خطر مستقل هم براى بيمارى ايسكميك قلبى و هم براى بيمارى انفاركتوس ميوكارد محسوب ميشود.
بر اساس «مطالعه بار كلى بيماريها» بيماريهاى قلبى عروقى و افسردگى تك قطبى جزء علل اصلى مرگ زودرس و ناتوانى در سراسر جهان هستند.
در هر لحظه از زمان، افسردگى ۶درصد مردان و ۱۸درصد زنان را در جمعيت عمومى مبتلا ميكند. همچنين ۳۰درصد بيماران قلبى از افسردگى رنج ميبرند.
اين مقاله تحقيقى كه توسط دكتر «همايون اميني» عضو هيات علمى گروه روانپزشكى و مركز تحقيقات روانپزشكى و روانشناسى دانشگاه علوم پزشكى تهران انجام شد در سمينار جايگاه روانپزشكى در ساير رشتههاى پزشكى ارايه گرديد.
بر اساس اين مقاله در دو مطالعه، افرادى بدون سابقه شناخته شده بيمارى قلبى و عروقى به مدت ۱۲سال پيگيرى شدند در هر دو مطالعه، سابقه «افسردگي» با افزايش خطر بيمارى ايسكميك قلبى ارتباط داشت.
در يك مطالعه آينده نگر ۱۶ساله در افرادى كه افسرده بودند در مقايسه با كسانى كه افسرده نبودند خطر مرگ و مير به دنبال يك واقعه قلبى عمده بالاتر بود.
بيماران دچار انفاركتوس ميوكارد كه ظرف يك هفته پس از حمله دچار افسردگى بودند طى شش ماه اول ۳ تا ۴ برابر در خطر مرگ بودند.
در اين مطالعه «افسردگي» به عنوان يك عامل خطر مستقل (بعد از كنترل عوامل ديگر مانند اختلال عملكرد بطن چپ،انفاركتوس ميوكارد قبلى و سن) حداقل به مدت ۱۸ماه ادامه يافت و هر چقدر افسردگى شديدتر باشد، خطر مرگ بدنبال مشكل قلبى بيشتر ميشود.
افراد با افسردگى اساسى بدون بيمارى شناخته شده قبلى بعد از كنترل عواملى مانند سيگار، شاخص توده بدن، سكته مغزى، ديابت و كانسر در مقايسه با افراد بدون افسردگى در يك دوره چهار ساله حدود ۴برابر بدليل بيمارى قلبى فوت كردند.
در حاليكه در كسانى كه دچار افسردگى خفيف (مينور) بودند اين نسبت يك و نيم برابر بود.
چند مكانيسم براى توجيه آسيب پذيرى قلبى و عروقى در افسردگى توضيح داده شد كه مهمترين آنها شامل افزايش كورتيزول ،تغيير عملكرد سيستم اتونوم و افزايش فعاليت پلاكتى است.
عليرغم شيوع بالا، افسردگى اغلب يا تشخيص داده نميشود و يا اينكه درمان نميشود. تشخيص افسردگى بعد از يك مساله قلبى گاه مشكل است چون بسيارى از علايم جسمانى افسردگى مانند خستگى و اشكال در اشتها و خواب به دليل بيمارى طبى نيز رخ ميدهد.
بنابراين بايستى بيشتر به علايم ديگر مانند خلق افسرده، گوشهگيرى اجتماعى، نااميدى، درماندگى و احساس گناه توجه نمود. به هر حال شواهد كافى وجود ندارد كه درمان افسردگى لزوما پروگنوز بيمارى قلبى را بهبود ميبخشد ولى به هر حال درمان افسردگى به دليل بهبود خلق و بهبود كيفيت زندگى توصيه ميشود.
در موارد خفيف ميتوان از روان درمانى همانند رفتار درمانى شناختى يا روان درمانى بين فردى به تنهايى استفاده نمود ولى در موارد متوسط تا شديد درمان دارويى معمولا نياز است.
در اين موارد معمولا داروهاى ضد افسردگى مهاركننده اختصاصى بازجذب سروتين ( (SSRISبدليل عوارض قلبى عروقى بعنوان انتخاب اول توصيه ميشود.
بيماران با افسردگى پس از انفاركتوس ميوكارد در خطر بيشترى از جهت كيفيت زندگى پايين تر،افت عملكرد شغلى، افزايش ناتوانى، ستفاده بيشتر از خدمات پزشكى، تبعيت كمتر از دستورات دارويى قلبى و تغييرات سبك زندگى هستند.
بنابراين توجه به افسردگى و درمان آن در كنار افزايش حمايتهاى اجتماعى در امتداد ساير درمانهاى ارايه شده به بيماران دچار بيمارى ايسكميك قلبى حايز اهميت است.
اين مقاله با عنوان «افسردگى يك فاكتور براى بيماران ايسكميك قلبي» در نخستين سمينار جايگاه روانپزشكى در ساير رشتههاى پزشكى ارايه شد.
نخستين سمينار جايگاه روانپزشكى در ساير رشتههاى پزشكى توسط مركز تحقيقات روانپزشكى و روانشناسى دانشگاه علوم پزشكى تهران و با همكارى بيمارستان روزبه و انجمن روانپزشكان ايران ۱۳و ۱۴ارديبهشت ماه سال جارى در بيمارستان امام خمينى برگزار شد.