پدرستيزى
 

1385/03/20
 
 
پديده پدر ستيزى را بايد در ميان برخى از خانواده هاى كم درآمد كه در حومه شهرهاى بزرگ زندگى مى كنند جستجو كرد. اين معضل در بين خانواده هاى بى بضاعتى كه به شهرهاى صنعتى مهاجرت مى كنند، بيشتر به چشم مى خورد.

پدر ستيزى، معمولاً در خانواده هايى كه از حالت مردسالارى خارج و به صورت زن سالارى اداره مى شوند، به وجود مى آيد. در اين نوع از خانواده، مادر و فرزندان، پدر را به عنوان محور تمامى مشكلات و ناكاميهاى خود تصور مى كنند و از هر روش ممكن براى ضربه زدن به او، استفاده مى كنند.

پدر ستيزى، زمانى در يك خانواده اتفاق مى افتد كه مرد خانه، ديگر پير و از كارافتاده شده است و اختيار چندانى از خود ندارد. در اين حالت زن، پادشاه خانه محسوب مى شود و مرد پير، تنها نقش يك قربانى را ايفا مى كند.

علت چيست؟ زنانى كه در طول زندگى مشتركشان، يك عمر فرمان بر ديكتاتورى و مردسالارى شوهرانشان، استرسهاى روانى فراوانى را تجربه كرده اند. در پايان زندگى، به صورت ناخودآگاه، رنج و مشقت خود را تلافى مى كنند.

به نظر مى رسد كه زنان از فرزندانشان مانند يك ابزار يا سنگر در مقابل پرخاشگرى مرد استفاده مى كنند. جو ناامنى و خشنى كه مرد يا پدر در فضاى خانه ايجاد مى كند و چهره گريان و مظلوم مادر، موجب مى شود تا فرزندان در جبهه مادر قرار بگيرند و به ائتلاف پدر ستيزى بپيوندند.

مادرانى كه از خشونت مردان آسيب روانى يا فيزيكى ديده اند، استرسهاى خود را در كالبد درد و دل با فرزندان، تخليه مى كنند و به صورت ناخودآگاه آنها را به همدردى، همدلى و اتحاد با خود فرا مى خوانند. اين درد و دل ساده در ذهن فرزندان بسيار دردناكتر و وحشتناكتر از واقعيت جلوه مى كند و به تدريج تخم نفرت و كينه از پدر را در دلهاى كوچكشان مى پروراند.

با رشد فرزندان و پيرى پدر، اقتدار امور خانواده به دست مادر مى افتد. يعنى يك خانواده پدرسالار به تدريج تبديل به يك خانواده مادر سالار مى شود. در اين هنگام، زمان انتقام فرا مى رسد. غده چركين تمام كينه ها، عقده هاى روانى و استرسهايى كه از تحمل خشونت و فقرى كه مرد خانواده عامل آن معرفى شده، به تدريج سرباز مى كند. مادر و فرزندان به صورت ناخودآگاه متحد مى شوند تا زمان مرگ پدر را نزديكتر كنند. پيرمردانى كه قربانى پدر ستيزى هستند، براى كاستن از فشار، راهى به جز عقب نشينى و فرار ندارند. بنا بر اين به تبعيدگاه سبز پناه مى برند. اما خانواده هاى پدرستيز بايد بدانند كه ريشه مشكلاتشان پدر نيست، بلكه شرايط بد اجتماعى عامل اصلى اين معضلات است. فرزندان بدانند كه بداخلاقيهاى پدرشان ناشى از استرسهاى فراوانى بوده كه از جامعه بى مهرشان كسب كرده اند. بايد بدانند كه نه پدر و نه مادر هيچ كدام مقصر نيستند. مشكل از ندانستن است.

مسئله دردناك پدرستيزى تاكنون از چشم كارشناسان مسائل خانواده پنهان مانده است. به نظر مى رسد عدم وجود فرهنگ استفاده از روانكاو، عدم وجود نيروى متخصص در دانش روان درمانى و بالا بودن هزينه دوره هاى درمان روان، عامل بسيارى از آسيبها و معضلات اجتماعى مردم سرزمين ما محسوب مى شود.
 
همشهری
: منبع
 
 
 
 
 
 
     
 
   
 
 
© Copyright 2009 Ravanyar Clinic. All Rights Reserved.